حرفهای نگو رو میگم

یک دوستی به اسم م.ج.م داشتم که حراف خوبی بود ، اصلا به خاطر همین حراف بودنش هم از طرف یک دوست قدیمی تر به من معرفی شد 

دانشجوی ارشد و بعدها دکترای فلسفه بود و در بین حرفها و شعرها و چرندها و صحبت درباره ۸۵ یا ۹۰ آن رقاصه عرب و معایب و مزایای پوزیشن ها ، گاهی حرفهای به یاد ماندنی و فلسفی هم میزد

اولین خواستگارم نبود ولی احتمالا اولین مذکری بود که باعث شد بدانم چقدر «خواستنی» هستم ،

باعث شده بود بنشینم و به همه پستی و بلندی ها دقت کنم و بدانم که او ، قبلی را فقط برای آن طلاق داده که آنقدر ها بلد نبود خواستنی باشد و من ، مزیتی دارم که جیغ زدن به جای در دل نالیدن است ...

 

 

نوشته شده توسط پروا در ساعت 0:1 | لینک  |